جعفر شهرى باف

164

طهران قديم ( فارسى )

خيرشان بايد گذشت تا شر نرسانند . نرينى به قفل دربارهء هوچى كه در آخر اسامى چىها نامش گذشت ، افرادى بودند كه براى پاسبانى شبهاى محلات و دكاكين و منازل استخدام شده از يكى دو ساعت از شب گذشته راه مىافتادند و چون سياهى و جنبنده‌اى در تاريكى ميديدند ( هو ) انداخته فرياد ميزدند ( آهاى سياهى كيستى ) و اگر آشنا نمييافتند در صددش برميآمدند و يكى از هوهايشان هم اين بود كه آهاى سياهى نرينى به قفل ! و موضوع آن هم اين بود كه غالبا لشوش و باج‌گيرهاى محلات سراغ دكان‌دارها رفته توقع تمناى جنس نسيه يعنى مجانى و پول دستى ميكردند و اگر صاحب دكان امتناع ميورزيد شب آمده به قفل دكانش كه كلا به چفت و ريزه‌هاى پايين در نصب ميشد نجاست كرده صبح در اطراف دكان مترصد ميماندند و چون صاحب دكان آمده از ديدن و چاره‌اش مستأصل ميگرديد خود جلو آمده با گرفتن پولى آن را پاك ميكردند ، و هوچى ميخواست با فريادش مانع كثافتشان به قفل بشود .